بازگشتن همیشه دشوار است ,
اما
زمزمه هایی هست که گوشی برای شنیدن ندارند .
پس می نویسم.
¤ نوشته شده در ساعت ٤:٤٢ ق.ظ توسط امین
جمعه ٤ امرداد ،۱۳۸٧
دیگر
همه چیز خوب است !
¤ نوشته شده در ساعت ٤:٠٤ ق.ظ توسط امین
جمعه ٢۳ آذر ،۱۳۸٦
خائن خیانت میکند.
جانی جنایت میکند.
ما هم مینشینیم و تماشا میکنیم.
¤ نوشته شده در ساعت ٩:۱۳ ق.ظ توسط امین
چهارشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٦
خدای ما بزرگ و دنیای ما کوچک.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۱۳ ب.ظ توسط امین
شنبه ۳ آذر ،۱۳۸٦
وقتی از خودت اویزون میشی ؛
زیر پاهات دیگه خیلی خالیه .
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٥۸ ق.ظ توسط امین
پنجشنبه ۱ آذر ،۱۳۸٦
تو این دنیا ؛
هیچ دستی برای بلند شدن نمی خواهم.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٥٧ ق.ظ توسط امین
سهشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٦
برای داشتنت ؛
همه من؛
همه وقت ؛
همه جا ؛
به انتظار مینشینم .
شاید که بیایی ؛
ای همیشگی من.
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٥٩ ب.ظ توسط امین
یکشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٦
روی زمینت جایی برای زیستن نیست.
غربت دارد اینجا.
هر چه داشتم را گرفتی.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۳٦ ق.ظ توسط امین
پنجشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٦
خدای گونه مرا در زندگی خود افرید.
مغرور.
تا تنهایی را از خود بگیرد.
به مصلحتی.
و به شیوه خدایان جانم را گرفت
و عذاب کرد مرا بی هیچ گناهی.
و من بسان بنده ای هنوز می پرستم.
واحد بودنش را.
خدایم را.
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٥۸ ق.ظ توسط امین
سهشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٦
خدایا؛
از تمام داشته هایت؛
خنده ای از نیمه دیگرم را به من ده.
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٥۸ ق.ظ توسط امین
