سايه ها و من


 

بازگشتن همیشه دشوار است ,

اما

زمزمه هایی هست که گوشی برای شنیدن ندارند .

پس می نویسم.


امین

 

دیگر

همه چیز خوب است !


امین

 

خائن خیانت میکند.

جانی جنایت میکند.

ما هم مینشینیم و تماشا میکنیم. 


امین

 

خدای ما بزرگ و دنیای ما کوچک.


امین

 

وقتی از خودت اویزون میشی ؛

زیر پاهات دیگه خیلی خالیه .


امین

 

تو این دنیا ؛

هیچ دستی برای بلند شدن نمی خواهم.


امین

 

برای داشتنت ؛

همه من؛

همه وقت ؛

همه جا ؛

به انتظار مینشینم .

شاید که بیایی ؛

ای همیشگی من.


امین

 

روی زمینت جایی برای زیستن نیست.

غربت دارد اینجا.

هر چه داشتم را گرفتی.


امین

 

خدای گونه مرا در زندگی خود افرید.

مغرور.

تا تنهایی را از خود بگیرد.

به مصلحتی.

و به شیوه خدایان جانم را گرفت

و عذاب کرد مرا بی هیچ گناهی.

و من بسان بنده ای هنوز می پرستم.

واحد بودنش را.

خدایم را.


امین

 

خدایا؛

از تمام داشته هایت؛

خنده ای از نیمه دیگرم را به من  ده.


امین